مينويسد: «مشغول نگاه كردن به تابلوي زندگي است و به نقاش آن ميانديشد.» سر به سرش ميگذارم. مينويسد: «ميخندد و در دلش ميگويد جايي هست كه تو نميتواني وارد آن حريم شوي. حتي تو كه فرشتهاي!» نگاهم ميكند و منتظر است بقيهاش را بنويسد. دنبالم ميگردد. اما پيدايم نميكند چون وارد حريم دل شدهام. اين ...ادامه